أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

146

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

مقدار بود يكى زيادتى و نقصان در مقدار نبض كه اقطار آن بود چنان كه بدانى كه هر جسمى كه باشد خواه طبيعى و خواه تعليمى او را سه قطر بود يكى طول دوم عرض سوم عمق آن و در ما بين جنس از نبض حال جسم نبض معلوم مىشود بحسب مقدار او در طول و عرض و عمق و چون هر سه را ميل معتدل بود آن را معتدل المقدار گويند و اگر در قطرى يا زياده از يكى كه دو قطر بود آن زياده از معتدل بود اما اگر در طول زياده بود آن را طويل گويند و اگر در عرض زياده از معتدل بود آن را عريض گويند و اما اگر در عمق زياده بود آن را مشرف گويند و اگر در طول و عرض هر دو زياده بود و آن را طويل عريض گويند و اگر در هر سه قطر زياده بود آن را طويل عريض مشرف گويند و از مركبات اين قسم مسمى بود بعظيم و در برابر عظيم صغير بود كه در طول و عرض و عمق از معتدل كمتر بود و همچنين بود كه اگر در قطر عرض و عمق زياده بود كه عريض عميق باشد آن را غليظ گويند در برابر آن دقيق بود يعنى در عرض و عمق آن معتدل كمتر بود و چون تركيب كنند اين اقسام را كه طول و عرض و عمق باحوال ثلاثه كه اعتدال بود و زياده و نقصان بعد از آنكه در نفس خودش ضرب كرده باشند و نه عدد از ان حاصل شده باشد و هركدام ازين نه عدد را سه حالت بود مراتب تركيب آن است و هفت عدد شود چنان كه گوى طويل و عريض و مشرف ديگر طويل و عريض منخفض ديگر طويل عريض معتدل كه جنس ثالث را متكسر ساخته با طويل عريض گرديده شده ديگر كسر را در دو جنس بايد كرد يكى جنس طول دوم كه جنس عرض است سوم كه جنس عمق بود و گويند كه طويل ضيق مشرف طويل ضيق معتدل ديگر گوئى كه طويل معتدل در عرض يا مشرف طويل معتدل يا منخفض طويل معتدل يا معتدل در عرض و عمق و اين نه قسم بود كه با طويل گرديداند و همچنين نه قسم ديگر اگر به همين طريق جنس عريض و مشرف با طرفى ديگر از طول بلكه طرف نقصان در طول بود بگردد نه قسم ديگر حاصل شود چنان كه گوئى بجاى طويل قصير و عريض و مشرف ديگر قصير و عريض و منخفض ديگر قصير و عريض و معتدل باز كسى در عرض درازى و گوئى قصير ضيق مشرف قصير ضيق منخفض قصير ضيق معتدل ديگر معتدل در عرض و گوئى قصير و معتدل و در عرض و معتدل در عمق و اين نه قسم ديگر بود كه از طرف طول پديد شد و نه قسم ديگر از معتدل در طول بهم مىرسد چنان كه گوئى معتدل در طول و عريض و مشرف ديگر معتدل عريض منخفض ديگر معتدل عريض معتدل ديگر در عريض كه گوئى معتدل ضيق منخفض معتدل جنس معتدل ضيق منخفض معتدل ضيق معتدل ديگر اعتدال در عرض و طول هر دو چنان كه گوئى معتدل معتدل مشرف ديگر معتدل معتدل منخفض ديگر معتدل معتدل در اقطار ثلاثه پس اجناس مركبات نيست و هفت قسم بود از ثلاثى و همچنين بود در ثنائى كه آن هم بيست و هفت قسم بود نه قسم از تركيب طويل يا عريض و نه قسم ديگر از تركيب طويل يا مشرف و نه قسم ديگر از تركيب عريض يا مشرف پس آن هم بيست و هفت قسم بود چنان كه گوئى طويل عريض طويل ضيق طويل معتدل قصير عريض قصير ضيق قصير معتدل معتدل عريض معتدل ضيق معتدل معتدل اما و در طويل با مشرف هم نبود چنان كه گوئى طويل مشرف طويل منخفض طويل معتدل قصير مشرف قصير منخفض قصير معتدل معتدل مشرف معتدل منخفض معتدل معتدل ديگر نه دور ديگر ميان عريض و عميق بود عريض مشرف عريض منخفض عريض معتدل ضيق مشرف ضيق منخفض ضيق معتدل معتدل مشرف معتدل منخفض معتدل معتدل پس مجموع مركبات اين جنس مقدار پنجاه و چهار قسم بود بيست و هفت قسم زان در سه قطر بود و بيست و هفت قسم ديگر در دو قطر مىگردد و آنچه ازين مركبات مشهور بود عظيم و صغير بود در سه قطرى بود و غليظ و دقيق در دو قطرى هركدام ازين مركبات در اين اقطار او را حركتى باشد و سكونى و قوتى ، ضعفى و صلابتى يا لينتى و حرارتى يا برودتى يا خلوى يا امتلائى و در كدام ازين اجناس يا استوى بود يا اختلاف و در اختلاف آن يا نظام بود يا عدم نظام و درين حركات گاهى وزن جيد بود و گاهى غير جيد بود و سى الوزن اما جنس حركت را سه اعتبار بود در سرعت و بطوء و اعتدال ميان سرعت و بطوء پس گوئى كه نبض عظيم سريع يا نبض عظيم معتدل ميان سرعت و بطوء در حركت و اما جنس سكون كه جنس سوم بود و او را هم سه حالت بود يكى تواتر دوم تفاوت سوم معتدل ميان تواتر و تفاوت و مراد از سكون متواتر آن بود كه مدت سكون او از زمان اعتدال در سكون كمتر بود همچنانكه نبض سرعت را وقتى سريع گويند كه زمان حركت آن كمتر باشد از زمان اعتدال آن در حركت و همچنين نبض متفاوت را نبضى گويند كه زمان سكون او زياده از معتدل بود همچنانكه نبض بطى نبضى بود كه زمان حركت آن كمتر از معتدل بود